شاهدخت سرزمین ابدیت
تا فرشتگان با جهان بیعت کنند(عیدتون مبارک) از همه اونایی که تولدم رو تبریک گفتن ممنون عجب مهمونی شد جاتون خالی کدخدا و خانمش هم اومدن ایشالله تو جشناتون جبران می کنم بگذریم روز تولد خود ادم ادم و ببرن تولد به نظرتون پدیده ای نیست این اتفاق دقیقا برای من افتاد روز تولدم رفتم تولد یکی دیگه این هم یکی از عجایب خلقت می تونه باشه البته به زور بردنم چون سخت سرسختی می کردم که نمیام ما هم دیگه بندو بساط رو جمع کردیم با کدی و خانمش و خانواده رفتیم تولد در تولد کردیم هه هه پ.ن: کدی به کوری چشم حسود هنوز زنده ام و بدخواهام در حال ترکیدن اخه می دونی یکی چند وقت پیشا بهم اس مس زد که با تفنگ افتاده دنبال بدخواهام چشاشونو در میاره حالا پیدا کنید سن پرتقال فروش را!!!!!!!! این دو تا کفش دوزکا رو می بینین کدی و خانمشن بلوتوثش پخش شده اون قورباغه هم کیوونه و بقیه هم به ترتیب از سمت چپ دوستاشن یعنی کیا و کامران و کوروش اون موش زرده هم سعیده است اون بادکنک صورتیه هم مینائه و سبزه هم نازنینه و بقیه هم واقعا بادکنکن خودمم که داشتم تصویر برداری می کردم اون جوجه تیغ تیغیه که خیلی موزیه هم مجیده بقیه هم در این تصویر نیستند و مشغول پایکوبی اونورن از سمته راست بگم لباس سبز رنگ رنگیه نقاش باشیه خودمونه بقلیش توپوله که خودش هنوز نمی دونه تو مهمونی بوده ازش عکس گرفتیم لباس ابیه هم پیمانه از دریا اومده راستی عکاس این عکس هم بهزاده ایدینم اونیه که پیشه دکتره و سواره چرخه بقه هم همچنان هستند که نمیشه عکساشون رو گذاشت کدیییییییییییییییییییییییییییی کادوی من چی شد
همه شب غرق به غم در فکری نکند از من بی تقوا تو ببندی نظرت را دیروز تو خیابون یه باد تند اومد و برگای زرد رو جابه جا کرد انگار پاییز با تموم وجود فریاد زد هیییییییی من اومدممممممممممم من عاشق پاییزم تو این فصل همه رنگ هست حتی روزای افتابی یا سرد و بارونی اخراشم که روزای برفی بگذریم از وضعیت هوا و هواشناسی تو این هفته دو روز رفتم خونه برادرم یه دختر 6 ساله داره که عاشقشم اسمش نازنینه اون بهم گیر داد که باید بیای خونمون کلی کار داشتم ولی انقد دستامو صورتم و بوس کرد که دلم نیومد تو این دو روزی که پیشش بودم از صبح تا شب باهاش بازی می کردم بازی هایی که تو بچگیم به این شدت انجام نداده بودم با هم حباب بازی-خمیربازی-خونه سازی-بازی های کامپیوتری-نقاشی با ابرنگ-دنبال بازی و.....کلی کارای دیگه انجام دادیم بهم گیر داد که باید با هم دونفره برقصیم حالا فکر کنین من با قد یه بچه ی 6 ساله چطوری تانگو یا والتس یا......برقصم خلاصه حسابی تخلیه روانی شدم و به کل از قید باید و شاید اومدم بیرون ولی وضعیت خوابم به کل به هم ریخت چون صبح تا شب منو بیدار نگه می داشت و با هم بازی می کردیم درست مثل اسمش نازه پ.ن: 1-برا دیر اپ کردم هیچگونه ادعا و بهونه وحرفی ندارم 2-چیزی که الان خیلی ذهن وبلاگ نویسا رو مشغول کرده راهکارایی برای اموزنده شدن وبلاگاست.از این راه کارا به منم بدین شاید اینجا رو کردیمش اموزشگاه. 3-این اپ فقط به دلیل تهدیدای کدی(کدخدا)و سعیده بود وگرنه هنوزم قصد نداشتم نماز روزهاتون قبول التماس دعا از طرف این ارزوی شیطون به یه بازی وبلاگی دعوت شدم خوب اولش باید ده تا چیزی رو که دوست دارم بگم: 1-خودم و کودک پنج ساله ی درونم(این همون خودشیفتگیه معروفه منه) 2-شیطنت و کرم ریختن و پریدن بالا و پایین 3-شنا و وشو و والیبال(عاشقشونم) 4-مسافرت(همیشه واسه رفتنش اماده ام و وسایل مورد نیاز رو لیست وار تو ذهنم دارم) 5-نقاشی کردن(پرتره/روی بوم/سیاه قلم و...) 6-فوگول نازنینم(یه ماهیه واقعیه خشک شده دارم از اونا که وقتی می ترسه خودشو باد می کنه و بدنش تیغ تیغیه) 7-کتاب و کتاب خوندن(دیوونه وار کتاب می خونم همه کتابای پائولو کوئلیو رو خوندم دیروز هم کتاب 1000 صفحه ای کلئوپاترا(کالین فالکنر) رو به اتمام رسوندم) 8-فیلم که بسیار می بینم 9-باوون(انقد عاشقشم که هر وقت میباره با هر شدتی که باشه می پرم زیرش هیچوقتم از چتر استفاده نمی کنم ابدا) 10-وبلاگم و دوستای وبلاگیم حالا ده تا چیز که ازشون متنفرم: 1-ادمای بداخلاق و ترشروی دروغگو و صد رو 2-جرج (دابلیو)بوش 3-چاله های تو جاده اسفالت 4-پاریس هیلتون 5-لئوناردو دی کاپریو 6-همه جور ماری به جز مار کبرا(این مار خیلی باشخصیته 7-افه و فخرفروشی 8-ادمای دو به هم زن خبرچین(خیلی از اینا زخم خوردم مادرررررر) 9-اکتاویان گایوس جولیوس سزار(برادر زاده ی جولیوس سزار) 10-صندلی که پایش لق بزنه این یکی سواله اینه که اگه 24 ساعت به پایان عمرم مونده باشه چه می کنم؟ خوب اولش یه متن خداحافظی و حلالیت واسه همه می نویسم+وصیت نامه بعدش به دوستای قدیمی یه زنگی می زنم ویه خوش و بشی می کنم و یه مهمونی چند ساعته با همه فک و فامیل و دوستان و اشنایان راه میندازم واسه اعضای خانوادم کادوی اخر رو می گیرم بلیط هواپیما می گیرم و می رم به خلیج همیشگی فارس و در اخر مامان و بابام رو می بوسم و می شینم لب ساحل تا دوست بسیار عزیزم که همیشه با منه بیاد منو ببره اها شیطنت های کودکی رو هم دوباره زنده می کنم مثلا زنگ در همسایه ها رو می زنم و فرار می کنم سوال بعدی هم اینه که 5 دقیقه ی اولی که به اینترنت وصل می شم چه می کنم؟ فرطی صفحه پرشین بلاگ تمام افلاین ها رو می خونم و بعد از اون نوبت به کامنتها می رسه و به ای-میل هام هم سر می زنم واسه بچه ها کامنت می ذارم 360 رو باز می کنم ببینم چه خبره بعضی وقت ها هم از بیکاری اپش می کنم اگه کاری هم تو سایتای دیگه قرار باشه انجام بدم یا متنی چیزی بخوام رو هم در اخر انجام می دم اون مابین هم اگه کسی پی ام بده جواب می دم حالا هله هوله ی مورد علاقه ی شازده چیه؟ خوب من عاشق بستنیم(انواع و اقسامش) برای کاکائو می میرم مخصوصا شکلات گرم یا(hot chocolate) می تونین واسه کادو تولد بهم یا شکلات بدین یا پاستیل هر چیز ترشی رو از قبیل لواشک و الوچه و ... دیوانه وار دوست میدارم ادامس یکی از سرگرمیهام هستش چی توز می توری هم پفک مورد علاقمه مامانم هنوز که هنوزه مجبوره فریزر رو پر از نوشمک کنه اهاااااااااااا راستی یادم رفت بگم من از اون اسمارتیزا که قدیم ندیما ساله 40-42 تو پاکتای لیوان مانند بود خیلی دوست دارم حیف که دیگه از اونا نیست +تمام هله هوله های خوشمزه ی دنیا تمام حالا من باید 5 نفر رو از بین دوست جونای وبلاگ نویسم به این بازی دعوت کنم البته دلم می خواد همه رو دعوت کنم ولی الان 5 نفر رو دعوت می کنم بقیه رو دفعات بعد خوب... همه دستا بالا 1-کدخدا خودت اولیش هستی 2-تنها در پاییز(نازنین منتظرم) 3-برای تو می نویسم همیشه...(هر دو تاتون باید بنویسید بی برو برگرد) 4-توپول کاره خودته (به پاکی دریا) 5-زیر درخت ارزو(سعیده منم تو اپت حضور یابم لطفا) 6-نفر ششم هم خودم اضافه می کنم (باباپرشین) نمی دونم از کجا شروع کنم اخه ۴خط نوشته بودم ۴ خط که خیلی ادامه ی قشنگی داشت یه چیز همه پسند ولی..... فکر کن یه چیزی رو نوشتی ولی بدیش اینجاست که هر کاری می کنی نمی تونی اون ۴ خطی که قرار بود کلی ادامه داشته باشه رو به یاد بیاری و بنویسی باشه حالاااااااا بگذریم یاد خودم افتادم یاد کارام یاد اینکه خیلی هاتون خیلی کم منو می شناسین من یه دختر کوچولوم به دکتر بوترابی می گم بابا پرشین دارم بهت می گم بعضی وقتا زیادی مهربونم حوصله ی بچه های کوچیک و خیلی خوب دارم و باهاشون خوب سروکله می زنم محبت افراطی این یه خصیصه ی اخلاقی منه حاضر جوابی و بهتره که توضیحی راجع بش ندم همینطورم پررویی ولی نه گذشته از شوخی از دروغ خوشم نمیاد می دونین جلو من دست دراز نکن که دست نمی دم اهااااااااا به جز اون مهربونی و محبت ذاتی یه اعتراف بکنم که دل سنگم از فیلم هندی بدم میاد دیگه چی؟ منتظر چیز دیگه ای هستی؟!! نکنه می خوای خصوصیات ظاهری رو هم بدونی ؟ اینا رو گفتم که بدونی با یه کودک فهیم طرفی نه یه دختر خانوم بزرگ....... می دونی عاشق اینم که شادترین رنگ و واسه وبلاگم بذارم ولی اون دختر اون بالا رو خیلی دوست دارم تازشم مشکی رو واسه این دوست می دارم که نوشته هام سفیده ولی نمی دونم اگه حوصله داشته باشم قالب وبلاگمو شاد شاد می کنم بالاشم می نویسم این وبلاگ متعلق به یک کودک فهیم است ولی بازم می گم من یک کودک فهیم هستم یک کودک فهیم............ ۱ـمن به دنیا امدم همین امروز همین روزی که فهمیدم من اینجایم من به دنیا امدم از میان سایه ها از دل کوچه های شب زنده دار از اعماق وجود سرنوشت تا به سیمای افق من نگرم و سکوت و اشک و اوا نوازم من خواب ...... ۲ـسلام سلام بخوام دقیق حساب کنم الان که ساعت ده و نیم شبه من حدودا ۴-۵ ساعت دیگه به دنیا میام به همین خاطر هم به مدت یک هفته تو وبلاگم جشن می گیرم اونم به افتخار خودم(دچار خود شیفتگی شدم از تولد گفتم .پس از ماه تولدم هم بگم راستش من عاشق ماهه اذرم از خصوصیات دخترای اذرم که دیگه نگم چون همش خوبه یعنی به طور عام ماهن فقط توی طالعم نوشته که (خشم دختر اذر زبان زد خاص و عامه خوب بریم سره سرگذشت من خودش نوشت: کم کم به وجود خودم پی بردم محیط زندگی من خوب و گرم و راحت و همچنین دوست داشتنی بود فقط مدام در لرزش بودم و بعضی وقت ها هم در سکون کامل ولی به حدی دنیای قشنگی بود که هیچ وقت نمی خواستم ازش جدا بشم از زندگیم هیچی نمی خواستم جز همون دنیای قشنگم بعد از یه مدت نسبتا طولانی یکی از دوستام بهم گفت ـ:اینو بگیرش توی دستت مبادا دستو باز کنیا منم گفتم :این چیه؟! ـ:ااااااااااااا گفتم که به تو ربطی نداره ـ: از اون جا بود که حس فضولی بنده تحریک شد (و هر روز بدتر از دیروز هیچی دیگه بعدشم که به دنیا اومدم هم دسته خالی بود پایین نوشت: ۱ـاصولا کلاهی که به سر هممون رفته به همین ترتیب بوده ولی کلاه خوب و باحالیه که هیچ کس هم حاضر نیست که ازش دل بکنه ۲ـ موضوع تولد بحث خیلی گسترده ایه که به طور کامل بهش نپرداختیم فقط به تولد خودم و خودم پرداختیم ۳ـمی تونین کادوهاتون رو کامنت وار برام بذارین فقط لطفا سریع تر چون اصولا خوشم نمیاد کادوم رو به زور از کسی بگیرم اخرشه: به قول گل یخ(این شعر و شاهدختی از سرزمین ابدیت به پسران افتاب که می رسید سلامی از سر جاودانگی بدرقه ی گرمای نگاهشان می کرد (اینه که می گم گل یخ اخرشــــه فعلا تا بعــــــــد
دست علی بالا رفت







بعدشم به قوله خودت من ٧ تا جون دارم







بغلیش هم دکتره و اون لباس صورتیه هم گل یخ و بغلیش هم گلنازه












































)











رو باز می کنم و در عین حال یاهو مسنجرم رو

















سلام 
شاید اولین بارم باشه که اینطوری شدم

اونم فقط ۴ خط واسه اینکه از ذهنت نپره یادتم رفته که اونو ذخیزه کنی(به قول متجددین سیو کنی
) بعدش هم به خاطر کاری ۵ دقیقه از اتاقت بری بیرون و از اینترنت هم قطع شده باشی تا ادامه رو افلاین بنویسی ولی یه ادمی که خیلی خیلی دوسش داری فقط وفقط از روی لطف بیاد و فکر کنه که اتفاقی از اینترنت قطع شدی و بخواد که بهت کمک کنه و کامپیوتر رو به اینترنت وصل کنه ولی.......صفحه ی دلنوشته ی تو رو اتفاقی و غیر عمد ببنده 
و تو وقتی میای و می بینی کلی ناراحت می شی و غر می زنی ولی دعوا نمی کنی اونم به این خاطر که می دونی فقط از روی لطف و مهربونی طرفت این اتفاق پیش داده


چیزی که گذشته دیگه گذشته
من:

اصلا از این کلمه ناراحت نمی شم خیلی دوسش دارم
اصلا من یه کودکم یه کودک فهیم یه کودکی که رنگا رو می شناسه و براش فرقی نداره با ادمایی که ارتباط برقرار می کنه چه سنی دارن
بهترین دوستش تو پرشین بلاگ نزدیک ده سال از خودش بزرگتره ولی خیلی با هم صمیمین چون اونم یه دختر پاک و مهربونه و عزیزه
(خودشم می دونه که کیه نیازی به معرفی نداره گله گل
)
و مثه پدرم دوسش دارم و بهش احترام می ذارم دکتر هم از کلمه ی بابا پرشین بدش نمیاد
نمی خوام بترسونمتاااااااا
ولی حواستو خوب جمع کن که من کیم یه مقداری هم خشنم
البته اینو قبلا بهتون گفتم که خشم دخترای اذر زبان زد خاص و عامه خوب خیالم راحت شد
یه ذره قبلا منو می شناختید
البته ادمای دور و ورم بدشون نمیاد ولی خودم می گم مهربونی حد و مرز داره ولی بازم با این حال خیلیا بهم می گن ما تو رو به خاطر مهربونیت خیلی دوست دارم نه چیز دیگه
ولی بعضی وقتا دلم می خواد بگم که من سنگم مهربونی چیه؟!
ولی اونجوری نیستم که یه بچه بزنه یه چیز و بشکونه و مثه مامان خیلی مهربونش بگم فدا سرت
همون جا حسابش و میرسم
نه اینکه بزنمش نه نه
دعواش می کنم جذبه ام خیلی زیاده
نه تنها بچهه رو می شونم سر جاش بلکه مامانشم جرات نداره چیزی بهم بگه
ولی یه بچه هست که هنوز نتونستم بهش پیروز بشم
همه هم می گن که همزاد خودمه یه بچه ی زبون دراز
حاضر جواب
پررووووووووو
قد(اگه صدای مرغ و در بیاری می فهمی باید این کلمه رو چیجوری بخونی
) سه ساله
بچه ی داداشمه فقطم خودم حریفشم ولی هنوز ازم اونجور که باید حساب نمی بره
همه می گن که حتی قیافش و زبونشم کوپ خودمه
منم می گم ااااااااا پس چه....
....بودم خود من



انقدر به یکی که شاید خیلی هم باهام صمیمی نیستم محبت می کنم که پر توقع فجیع از من می شه
بعضی وقتا خودم حرص می خورم از این اخلاقم ولی با ذات که نمی شه جنگید
یادت باشه که با کی دوست می شی
باید طاقت محبتای زیادش و داشته باشی
یه چیزایی رو ندونی بهتره اخه دیگه نمیای همین چهارتا پستمم بخونی
اخه نه که من صادقم
از فامیلیمم معلومه(به خدا شوخی نیست راست میگم)
نه اینکه نگم اتفاقا به صورت خیلی حرفه ای در زندگی روزمره ازش استفاده می کنم ولی بیشتر سعی می کنم صادق باشم
اگه نمی تونین صادق باشین تو رو خدا اداشو در نیارید صادق بودن عرضه و حرفه می خواد
یهو می بینی یه بدبخت اومد صداقت به خرج بده ولی گند می زنه به هر چی صادقه به خدا دروغگو بودنش بیشتر ثواب داره
یهو دیدی دستت قلم شد
اینو بدون اگه یکی و خیلی دوست داشته باشم و باهاش احساس راحتی کنم خودم دستم و می برم جلو ولی لطفا پیش دستی نفرماین که اونوقت شبیه بشقاب می شین

مهمترین خصلت خالص من شیطنت منه
می دونی اینم یه چیز ذاتیه توم نه که از اون شیطنتا داشته باشماااااااا نه از اونا نیست
شیطنت من توام با انرژی زیاده
به قول هم قطارها که می گن تو یا از ادم انرژی می گیری یا به ادم انرژی می دی
این بسته به موقعیتش داره که طرفم چه جور باشه
خلاصه اگه از خواب هم بمیرم و بهم بگید میای کوه حتی واسه امتحانم که شده پامی شم میام به قول معروف پایه که هیچی من ستون پنجمم
پس بپا که باید خوش انرژی باشی اگه می خوای از دست کارای من زنده و سالم باشی بعدشم خیلی خیلی خنده رو هستم همیشه یه لبخند ملیح رو دارم و این ملاحت برای وقتهای معمولیه
می دونی اگه تو خیابون جلو یه ایل با دوستام باشم و بخورم زمین چی می شه
هیچی دوستام یا مردم که نمی خندن فقط سعی دارن منی رو که به طور وحشتناک خوردم زمین رو جمع کنن ولی نمی تونن چون من از فرط خنده دارم می ترکم ولی به طور کلی خیلی بدم میاد بخورم زمین ولی اگه بخورم زمین هم هیچ چیز رو از دست نمی دم چون من کنسرو اعتماد به نفسم
طوری که بهم می گن از اعتماد به نفست جون هر کی دوست داری ببخش به اینو و اون نترس خودت کم نمیاری
نه اونجور که طرف جلوم جون بده و من وایسم راست راست نیگاش کنم
اتفاقا خیلی زود و راحت گریم می گیره چون خودم می خوام اینجوری باشم اخه گریه رو ضعف نمی دونم بلکه راهی برای جلوگیری از خشم بیموردم می دونم ولی کلا دور دلم یه دیوار سنگی کشیدم
عاشق ورزش و تحرکم و نسبت به ورزش حرفه ای خودم تعصب فجیعی دارم که اگه الان بگم چیه دیگه دیگه.........نزدیکم نمیای
تعصبی به چه صورت؟! یادمه کلاسای ورزشمون یک ماهی برگزار نمی شد که هم اکنون ادامه داره و مامان گل بنده از روی دلسوزی و واسه اینکه بدنامون سرد نشه و از کش و قوصش کم نشه می گفت که حالا برو والیبال یا کاراته
تا بدنت گرم بمونه
هیچ وقت اون لحظه رو یادم نمی ره که با مینا دوست عزیز متعصب خودم می خواستیم سرامون رو بکوبونیم تو دیوار بیشترم به خاطر اون کلمه ی ناهنجار کاراته
البته کاراته
واسه ما ناهنجار وگرنه ورزش بدی نیست

(من این شکلیم
)
اینکه می گم فهیم فهیم نگین چرا ؟ اخه قضیه داره 




بالا نوشت:




)
کلا بیشتر از هر فصلی فصل پاییز رو دوست دارم مخصوصا ماهه اذرش

) بقیه هم که دیگه تعریف و تمجیده 

فهمیدم که جون دارم و می تونم حرکت هایی هر چند ناچیز داشته باشم



کلی هم دوستای قشنگ داشتم که همشون یه جفت بال سفید داشتن

برو بدش به صاحبش بعد بیا

بخوای از الان فوضولی کنی وای به حال بعدت









) نتایجش رو هم الان می فهمم می شه به قول روشنفکران گفت کنجکاوی ولی نمی خوایم که سر خودمون رو گول بزنیم خودمونم می دونیم که فضولیه

دیدم ای دل غافل چه کلاه گشادی سرمون رفته
هم اصلا حال دگرگونی بود








گل یخ
به افتخارم گفته)
)





